یادداشت علیرضا نادری درخصوص برنامهی هفت شب نمایشنامهخوانی در برج میلاد
کسی میخواند…
اشاره: آنچه در زیر میخوانید یادداشت علیرضا نادری است که ایشان به مناسبت برگزاری برنامهی «هفت شب نمایشنامهخوانی» نوشته بود و در آغاز این برنامه قرائت کرد. لازم به یادآوری است که برنامهی هفت شب نمایشنامهخوانی از 20 تا 26 مرداد ماه 1395 با دبیری افتخاری علیرضا نادری در سالن همایشهای برج میلاد برگزار شده بود.

دوستان و همکاران معاصر!
امیدواریم پهلوی هم نشسته و در برج میلاد به مدت هفت شب ابتدا روی میز هفت نویسندهی معاصر را دیده و سپس صدای نسل نو را بشنویم…
عصری محمد چرمشیر مرا دعوت کرد و خواست در برپایی این اتفاق همکاری کنم و خوب میداند و میدانست چهقدر به رؤیاهای او علاقهمندم رویداد «اکو» را هم همین رؤیا سامان داده بود!
رؤیای نشستن و شنیدن آثار نمایشنامهنویسان، هر کس که نمایشنامه مینویسد، ازکورمال کورمال من در تاریکی آغاز و با ملکالشعرای او و ما، ادامه پیدا کرد و دیگران با لطف نکاح کردند، پیوستند. «اکو»، خاموش شد، اما صدای نمایشنامهنویسان هنوز ادامه دارد.
نغمه ثمینی، کارناوالی در دانشکدهی هنرهای زیبا به راه انداخته که رؤیای همهی ماها بود که روزی در هنرهای زیبا درس خوانده و شنیده بودیم. اوکارناوال انفعال را با جمعی از بهترین شاگردانش ادامه داد که غربالبهدستانی که از پشت سر خواهند رسید، میگویند نغمه چه کاروانی به راه انداخته است. تعدادی اجرای کمنظیر و سرشار از اشارت و بشارت!
اکنون در برج میلاد باز کماکان همچنان گروهی که روح نوشتن در آنها همیشه زنده بوده؛ هر چه را نبشته اما نبستهاند، پیش چشم و گوش همدیگر باز میکنند و میخوانند!
این نمایشنامهها ثبت و ضبط و آرشیو هم میشود -اقل کم- که عقل است همه میفهمیم نمایشنامهنویس اکنون به چه فکر میکند؟ و دست بالایش همدیگر را- نسیه نه- نقد؛ بیسفته و برات- «هفت شب» میبینیم و برای هم نمرده، زندهگی میکنیم! مخلصیم و چخلیصیم هم به هم نمیگوییم… تا زمین دهن باز نکرده وکوتاه و بلند سرازیر و سربالا نرفتهایم، «دم» را آدموار غنیمت میدانیم- میآموزیم تا دم آخر! وکمی خوش میگذرانیم در اینطور اندیشیدن کم، بسیار است – و طور آخر آینده است که در آن هیچ و صفر بسیار و بسیار است!
میعادی داریم «کسی» میخواند و «همهکس» میشنود، برخی برای خود میخوانند و برخی برای هیچکس جز ابر شاهدی که یقین دارند از پس ابرهای تیره شاهدانه میبیند و میشنود هر که برای کسان خویش میخواند!
بسیاری ازدوستان نمایشنامهنویس به هر دلیل شرکت دراین ضیافت را نپذیرفتند و وعدهی پریدن درگام سوم دادند، متشکریم! برخی اصولن کاری نداشتند، متأسفیم! عدهای داشتند و گفتند نمیخوانیم که… منتها متعجبیم!… هر که هر دلیلی دارد دعوت نیز اما کماکان مدعی است، پس ادامه دارد و خسته نمیشود، گامهای بعدی همراه میشوند! امید داریم!
دانشجویان، خون و روح این ضیافتند بیحضور آنها دلایل، لال… چراغها کمسو و همچراغی، کمرنگ و بیسوست. مکان و امکان مهمانی درگام های سه و چهار که ایام به کام شد، فراختر و بهتر خواهد شد!
حرفهایهای سخن گفتن در هر زمینه هم به تماشای حرفهایهای نوشتن دعوتند. روحانیانِ دارندهی روح زمانه و روشنفکران عرصات حال و آینده هم.
گذشتهگرایی، نوعی از روحانیت و روشنفکری است که به بالای برج میلاد هرگز سر که هیچ قدم هم نخواهد زد! میگذرند و میگذریم. نمایشنامهنویسان معاصر به هر عرصهای که فکر و عقل مجاز میداند، سرکی کشیدهاند! و صد البته همه چیز منطبق بر قانون کشور است تا نمایشنامهنویسی و خوانی، کشوری بشود!
نمایشنامهنویسان حاضر در این گام دوم –مابعد اکو- از همهی هنرمندان وطن، رماننویسان، داستاننویسان، شاعران، نقاشان، سینماگران، فیلمنامهنویسان و کارگردانان و نیز دیگران، روشنفکران مشغول به فلسفهی حکمت، دین، عرفان و همهی آنان که سر در سیاست دارند و یا با سیاست میورزند و در فکرِ اهلی کردن آنند و میدانند و باور دارند قلم- مداد و خودکار و خودنویس نبوده، بل عقل و رؤیای توأمان درکلمهی آدمی است، هم دعوتند تا به این نکاحی که درآسمان و در برج میلاد به وقوع میپیوندد، بیایند و صبورانه بنشینند و هم عجله برای رفتن نداشته باشند. میز و میزبان نیز ضیافت با شما کاملتر میشود.
به جای یک تشکر هزار سپاس از همه: نمایشنامهنویسانی که دعوت را نه به لب، یک دل بله گفتند و میخوانند و گام دوم را بیمنت بر سر برج میگذارند:
حمید امجد، محمد چرم شیر، محمد امیریاراحمدی، حسین پاکدل، حمیدرضا آذرنگ، آرش عباسی، علیرضا نادری… و دانشجویان کاراناوال انفعال و نیز همهی کسانی که به این گام استواری دادند!
و با احترام به تمام نویسندهگانی و هنرمندانی که درگامهای بعدی به ما میپیوندند.
دبیرافتخاری ضیافت
تماشای روی میز نویسنده
و
شنیدن صدای نسل نوی آینده
و مفتخر به ساعتی زندهگی درمیان مهمانان ارجمند
علیرضا نادری
